+ بازتاب
نزدیک که می آیی
آینه می شوم
عریانیت را می بینی در من
می گریزی چهار نعل
دور می شوی
شبنم شیروانی
چون پیچکی
ما را به غربت خود حصار می شود
تنهایی غریبی که..
............ در نهانمان پیداست
شبنم شیروانی
+ سبکبال!
هوالحی
زمین جسم ترا بلعید و روحت به آسمان بخشید
شتاب کردی ، به سفینه ی مرگ در نشستی
وه چه زود زاد و توشه ات ساز شد و رخت سفر بتن کردی
اینک
ما بازماندگانیم
زانوان غم به بغل گرفته
نشسته در اندوه ماتم فقدان چون تویی سبکبال
همکارفقیدم!
نوشته شده توسط :شبنم شیروانی
+ یک جو محبت !یک خرمن آبرو
یک کاریکلماتور
ورژن اول
هشدار !!اغواگران زآن سو یک جو محبت ،ترا ارزانی دهند که یک خرمن آبروی ترا ،ارزان برند.
ورژن دوم
هشدار !!اغواگران زآن سو ارزن محبت ،ترا ارزانی دهند که یک خرمن آبروی ترا ،ارزان برند.
شبنم شیروانی
+ چاه درون
1
گاه گاهی که دلم می گیرد
می کنم چاه درونِ دل خویش
سر در آن کرده و فریاد زنم ، شکوه بسی
که چرا رنجه کند گاه مرا هم نفسی
بعد از آن چاه دلم پر شود از لرزش و آواز گلوگاه وجود
دلم آرام شود ، گو که دگر هیچ نبود.
آنچنان صبر به پیش آید و اندوه رود
که لب از بهت چو یک پسته ی لب بسته شود
الغرض در پس این قصه ی آن چاه و دل و ..
پسته ی لب بسته و آرام و قرار
شعر می خواندم اینجا که بیا!
تحفه ی این شوق ِ پر از شور گذار
2
گره از ابرو نمی گشایم من
دل تو به زلف من پریشان است
به خدا قسم که می دانم
نگهت ز نیش غمزه گریان آست
شبنم شیروانی
1
برای چشم هایی که پرند از نم ِ غم
همیشه نیمه ی خالی لیوان
دیدنی تر است.
….
2
برام از غم بنویس
گریه ،ماتم بنویس
بنویس که ..
چه جوری بی تن مو!
چشماتو می دزدی از سقف کبود؟
چه جوری تیرچه ی خاطرات خونه ی دلت
به شمارش نمی یاری همشو !
هر جی که بود؟
……
3
از لام تا کام ترا گفتم
تو لام ِ مرا گوش در کردی و...
کام ستاندی ام
شبنم شیروانی
+ مرا بگذار و بگذر/
بگذار که آب های دلم
از آسیاب بیفتد...
شبنم شیروانی
+ خط - نقطه .
هنوز به خط پایان ِمان نرسیده ام
به نقطه ای
مرا مکن محبوس!
شبنم شیروانی
+ با تو یا من؟!
دلم خربزه می خواهد
لرز آن با تو!
تو پیچ شو به تنم
هرز آن با من!
شبنم
+ گفتی: بلمی داری از امید...
گفتی : که یک موی مرا به صد شوکت و ثروت و دنیا نمی دهی
وقتی به باورم بیاورمت، نمی شوی برون از خیال من . دمی..ولی
گفتی:بلمی داری از امید ، هرگز مرا و خودت را به دریا نمی دهی
گفتم که" باورت کردم و دیدم دروغ بود، آنها که گفته ای مرا و دریغ "
گفتی:" دروغیست زندگیت،.زانرو که تن به جور و جفا نمی دهی"
شبنم شیروانی
← صفحه بعد


نظرات ()